خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۶۹۲

غزل شمارهٔ ۶۹۲

رفتیم بقیه را بقا باد

لابد برود هر آنک او زاد

پنگان فلک ندید هرگز

طشتی که ز بام درنیفتاد

چندین مدوید کاندر این خاک

شاگرد همان شدست کاستاد

ای خوب مناز کاندر آن گور

بس شیرینست لا چو فرهاد

آخر چه وفا کند بنایی

کاستون ویست پاره‌ای باد

گر بد بودیم بد ببردیم

ور نیک بدیم یادتان باد

گر اوحد دهر خویش باشی

امروز روان شوی چو آحاد

تنها ماندن اگر نخواهی

از طاعت و خیر ساز اولاد

آن رشته نور غیب باقیست

کانست لباب روح اوتاد

آن جوهر عشق کان خلاصه‌ست

آن باقی ماند تا به آباد

این ریگ روان چو بی‌قرارست

شکل دگر افکنند بنیاد

چون کشتی نوحم اندر این خشک

کان طوفانست ختم میعاد

زان خانه نوح کشتیی بود

کز غیب بدید موج مرصاد

خفتیم میانه خموشان

کز حد بردیم بانگ و فریاد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.