خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۶۸۲

غزل شمارهٔ ۶۸۲

یکی لحظه از او دوری نباید

کز آن دوری خرابی‌ها فزاید

تو می‌گویی که بازآیم چه باشد

تو بازآیی اگر دل در گشاید

بسی این کار را آسان گرفتند

بسی دشوارها آسان نماید

چرا آسان نماید کار دشوار

که تقدیر از کمین عقلت رباید

به هر حالی که باشی پیش او باش

که از نزدیک بودن مهر زاید

اگر تو پاک و ناپاکی بمگریز

که پاکی‌ها ز نزدیکی فزاید

چنانک تن بساید بر تن یار

به دیدن جان او بر جان بساید

چو پا واپس کشد یک روز از دوست

خطر باشد که عمری دست خاید

جدایی را چرا می‌آزمایی

کسی مر زهر را چون آزماید

گیاهی باش سبز از آب شوقش

میندیش از خری کو ژاژ خاید

سرک بر آستان نه همچو مسمار

که گردون این چنین سر را نساید

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.