خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۶۵۹

غزل شمارهٔ ۶۵۹

دلم امروز خوی یار دارد

هوای روی چون گلنار دارد

که طاووس آن طرف پر می‌فشاند

که بلبل آن طرف تکرار دارد

صدای نای آن جا نکته گوید

نوای چنگ بس اسرار دارد

بگه برخیز فردا سوی او رو

که او عاشق چو من بسیار دارد

چو بگشاید رخان تو دل نگهدار

که بس آتش در آن رخسار دارد

ولیکن عقل کو آن لحظه دل را

که دل‌ها را لبش خمار دارد

ز ما کاری مجو چون داده‌ای می

که می مر مرد را بی‌کار دارد

دلم افتان و خیزان دوش آمد

که می مستی او اظهار دارد

دویدم پیش و گفتم باده خوردی

نمی‌ترسی که عقل انکار دارد

چو بو کردم دهانش را بدیدم

که بوی آن پری دیدار دارد

خداوندی شمس الدین تبریز

که بوی خالق جبار دارد

ز بو تا بوی فرقی بس عظیمست

و او بی‌حد و بی‌مقدار دارد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.