خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۶۲۱

غزل شمارهٔ ۶۲۱

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید

تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید

شد حامله هر ذره از تابش روی او

هر ذره از آن لذت صد ذره همی‌زاید

در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی

تا ذره شود خود را می‌کوبد و می‌ساید

گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا

زیرا که در این حضرت جز ذره نمی‌شاید

در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن

کز دست گران جانی انگشت همی‌خاید

چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی

چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید

ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی

عمری برود در خون موییش نیالاید

جز تا به چه بابل او را نبود منزل

تا جان نشود جادو جایی بنیاساید

تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین

هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.