خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۵۷۶

غزل شمارهٔ ۵۷۶

دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد

کنون من هم نمی‌گنجم کز او این خانه پر باشد

ز شیرینی حدیثش شب شکافیدست جان را لب

عجب دارم که می‌گوید حدیث حق مر باشد

غذاها از برون آید غذای عاشق از باطن

برآرد از خود و خاید که عاق چون شتر باشد

سبک رو همچو پریان شو ز جسم خویش عریان شو

مسلم نیست عریانی مر آن کس را که عر باشد

صلاح الدین به صید آمد همه شیران بود صیدش

غلام او کسی باشد که از دو کون حر باشد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.