خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۵۲۹

غزل شمارهٔ ۵۲۹

خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد

دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد

ترونده پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد

زان میوه‌های نادره زیرک دل و گربز خورد

آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس

وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد

چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد

چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد

آن کو به غصب و دزدیی آهنگ پالیزی کند

از داد و داور عاقبت اشکنجه‌های غز خورد

ترک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود

ترک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد

وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد

از پوست‌ها فارغ شود کی غصه قندز خورد

صفراییی کز طبع بد از نار شیرین می‌رمد

نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد

خامش نخواهد خورد خود این راح‌های روح را

آن کس که از جوع البقر ده مرده ماش و رز خورد

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.