خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۴۳۸

غزل شمارهٔ ۴۳۸

هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست

گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست

زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه

بینی دراز کردن آیین نر خرانست

هر جا که سیمبر بد می‌دانک سیم بر بد

جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست

بتراش زر به ناخن از کان و چاره‌ای کن

پنهان مدار زر را بی‌زر صنم نهانست

گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی

در گوش حلقه زر بر طمع او نشانست

ور زانک نازنینی بی‌سیم و زر ببینی

چونک عنایت آمد اقبال رایگانست

این یار زر نگیرد جانی بیار زرین

زیرا که زر مرده آن سوی ناروانست

سنگی است سرخ گشته صد تخم فتنه کشته

مغرور زر پخته خام است و قلتبانست

خامش سخن چه باید آن جا که عشق آید

کمتر ز زر نباشی معشوق بی‌زبانست

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.