خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۴۳۲

غزل شمارهٔ ۴۳۲

این چنین پابند جان میدان کیست

ما شدیم از دست این دستان کیست

می‌دود چون گوی زرین آفتاب

ای عجب اندر خم چوگان کیست

آفتابا راه زن راهت نزد

چون زند داند که این ره آن کیست

سیب را بو کرد موسی جان بداد

بازجو آن بو ز سیبستان کیست

چشم یعقوبی از این بو باز شد

ای خدا این بوی از کنعان کیست

خاک بودیم این چنین موزون شدیم

خاک ما زر گشت در میزان کیست

بر زر ما هر زمان مهر نوست

تا بداند زر که او از کان کیست

جمله حیرانند و سرگردان عشق

ای عجب این عشق سرگردان کیست

جمله مهمانند در عالم ولیک

کم کسی داند که او مهمان کیست

نرگس چشم بتان ره می‌زند

آب این نرگس ز نرگسدان کیست

جسم‌ها شب خالی از ما روز پر

ما و من چون گربه در انبان کیست

هر کسی دستک زنان کای جان من

و آنک دستک زن کند او جان کیست

شمس تبریزی که نور اولیاست

با چنان عز و شرف سلطان کیست

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.