خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۴۳۱

غزل شمارهٔ ۴۳۱

عشوه دشمن بخوردی عاقبت

سوی هجران عزم کردی عاقبت

بازگردی زان خسان زن صفت

سوی این مردان چو مردی عاقبت

سیر گردی زان همه جفتان تو زود

چونک فرد فرد فردی عاقبت

چون گل زردی ز عشق لاله‌ای

لاله گردی گر چه زردی عاقبت

چونک خاک شمس تبریزی شدی

نور سقفی لاجوردی عاقبت

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.