خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۷۷

غزل شمارهٔ ۳۷۷

آن را که در آخرش خری هست

او را به طواف رهبری هست

بازار جهان به کسب برپاست

زین در همه خارش وگری هست

تا خارششان همی‌کشاند

هر جای که شور یا شری هست

در یم صدفی قرار گیرد

کو را به درونه گوهری هست

اما صدفی که در ندارد

در جستن درش معبری هست

گه در یم و گاه سوی ساحل

در جستن قطره‌اش سری هست

خاموش و طمع مکن سکینه

آن راست سکون که مخبری هست

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.