خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۵۳

غزل شمارهٔ ۳۵۳

زهی می کاندر آن دستست هیهات

که عقل کل بدو مستست هیهات

بر آن بالا برد دل را که آن جا

سر نیزه زحل پستست هیهات

هر آن کو گشت بی‌خویش اندر این بزم

ز خویش و اقربا رسته‌ست هیهات

چو عنقا برپرد بر ذروه قاف

که پیشش که کمربسته‌ست هیهات

عجایب بین که شیشه ناشکسته

هزاران دست و پا خسته‌ست هیهات

مرا گویی که صبر آهسته‌تر ران

چه جای صبر و آهسته‌ست هیهات

بده آن پیر را جامی و بنشان

که این جا پیر بایسته‌ست هیهات

خصوصا جان پیری‌ها که عقل‌ست

که خوش مغزست و شایسته‌ست هیهات

از آن باغ و ریاض بی‌نهایت

همه عالم چو گلدسته‌ست هیهات

چو گلدسته‌ست پوسیده شود زود

به دشتی رو کز او رسته‌ست هیهات

میی درکش به نام دلربایی

که بس زیبا و برجسته‌ست هیهات

ز بس خون‌ها که او دارد به گردن

خرد را طوق بسکسته‌ست هیهات

شکن‌هایی که دارد طره او

بهای مشک بشکسته‌ست هیهات

خمش کردم خموشانه به من ده

که دل را گفت پیوسته‌ست هیهات

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.