خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۴۴

غزل شمارهٔ ۳۴۴

به جان تو که سوگند عظیمست

که جانم بی‌تو دربند عظیمست

اگر چه خضر سیرآب حیاتست

به لعلت آرزومند عظیمست

سخن‌ها دارم از تو با تو بسیار

ولی خاموشیم پند عظیمست

هر آن کز بیم تو خاموش باشد

اگر چه خر خردمند عظیمست

هر آن کس کو هنر را ترک گوید

ز بهر تو هنرمند عظیمست

فکندم خویش را چون سایه پیشت

فکندن پیشت افکند عظیمست

که بغداد تو را داد بزرگست

سمرقند تو را قند عظیمست

حریصم کرد طمع داد قندت

اگر چه بنده خرسند عظیمست

بریدستی مرا از خویش و پیوند

که دل را با تو پیوند عظیمست

خمش کن همچو عشق ای زاده عشق

اگر چه گفت فرزند عظیمست

رکاب شمس تبریزی گرفتم

که زین شمس زرکند عظیمست

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.