خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۴۰

غزل شمارهٔ ۳۴۰

دگربار این دلم آتش گرفتست

رها کن تا بگیرد خوش گرفتست

بسوز ای دل در این برق و مزن دم

که عقلم ابر سوداوش گرفتست

دگربار این دلم خوابی بدیدست

که خون دل همه مفرش گرفتست

چو سایه کل فنا گردم ازیرا

جهان خورشید لشکرکش گرفتست

دلم هر شب به دزدی و خیانت

ز لعل بار سلطان وش گرفتست

کجا پنهان شود دزدی دزدی

که مال خصم زیر کش گرفتست

بسی جان که همی‌پرد ز قالب

ولی پایش حریف کش گرفتست

ز ذوق زخم تیرش این دل من

به دندان گوشه ترکش گرفتست

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.