خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۲۱۹

غزل شمارهٔ ۳۲۱۹

اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری

و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری

و سعاده لیوم نظرالسعود فینا

نزل السهیل سهلا و اقام فی جواری

فدخلت لج بحر بطرا بما اتانی

فغرقت فیه لکن نظرالحبیب جاری

فتحت عیون قلبی فرأیت الف بحر

و مراکبا علیها بهوی الهوا سواری

تبریز حض فضلا و ترابه کمالا

بشعاع نور صدر هو افضل الکبار

تبریز اشفعی لی بشفاعه الی من

زعقات وجد قلبی لحقته بالتواری

و لاجل سؤ حالی بتواضعی لدیه

و تعرضی هوانی بهواه والصغار

و تقول لا تقطع کبدا رهین شوق

برجاک ما یرجی و یذوب بالبواری

و تتوب من ذنوبی و تجاسری علیه

و لیه عود قلبی و نهایه الفرار

لمعات شمس دین هو سیدی حقیقا

هی اصل اصل روحی و وراء هاعواری

جمع الاله شملا قطعته شقوه لی

فهو الکبیر یعفو لجنایه العصاری

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.