غزلیاتدیوان شمسمولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۰۰

هذا طبیبی، عند الدوآء

هذا حبیبی، عند الوء

هذا لباسی، هذا کناسی

هذا شرابی، هذا غذایی

هذا انیسی، عندالفراق

هذا خلاصی، عند البء

قالوا تسلی، حاشا و کلا

قلبی مقیم، وسط الوفء

این کان احمد، قلبی تعمد

روحی فداه، عند الفنء

ان کان شاکی، یبغی هلاکی

سمعا و طاعه ذا مشتهایی

هذا سلحدار، لایدخل الدار

الا بدینار، عند الابء

مونی حیاتی، حصدی نباتی

حبسی نجاتی، مقتی بقایی

یا من یلمنی، مالک و مالی

صبری محال فی الاتقء

روحی مصیب، قلبی مصاف

صبری مذاب، فی حرنایی

انا نسینا، ما قد لقینا

لما راینا، بدر الضیء

یا ذوفنونی، ابصر جنونی

فوق‌الظنون، خرق الحیاء

امروز دلبر یکبار دیگر

آمد که گیرد مرغ هوایی

گر او پذیرد، ده ده بگیرد

لیکن بخیلست، در رخ نمایی

بر گرد دلبر، پانصد کبوتر

پر می‌فشانند، بهر گوایی

ای نیم مرده، پران شو اینجا

کاینجا نماند، بی‌اشتهایی

مستان کم زن، رستند از تن

دزدم گلیمی، من از کسایی

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *