خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۱۶۸

غزل شمارهٔ ۳۱۶۸

یا ملک المغرب والمشرق

مثلک فی االعالم یخلق

باده ده ای ساقی هر متقی

بادهٔ شاهنشهی راوقی

جان سخن بخش که از تف او

گردد هر گنگ خرف منطقی

بر در حیرت، بکش اندیشه را

حاکم ارواح و شه مطلقی

جنت حسنت جو تجلی کند

باغ شود دورخ بر هر شقی

چون بگریزی نرسد در تو کس

ور بگریزیم ز تو، سابقی

ظلمت و نور از تو تحیر درند

تا تو حقی یا که تو نور حقی

گشت شب و روز کنون غرق نور

نیست مهت مغربی و مشرقی

لابه کنی، باده دهی رایگان

ساقی دریا صفت مشفقی

مرده همی‌باید و قلب سلیم

زیرکی از خواجه بود احمقی

فکرت اگر راحت جانها بدی

باده نجستی خرد و موسقی

فرد چرایی تو ز من؟! اگر منی

از چه تو عذرایی اگر وامقی؟!

غنچه صفت چشم ببستی ز گل

رو، بهمان خار کشی لایقی

خار کشانند همه، گر شهند

جز که تو بر گلشن جان عاشقی

خامش باش و بنگر فتح باب

چند پی هر سخن مغلقی؟!

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.