خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۱۴۸

غزل شمارهٔ ۳۱۴۸

تا شدستی امیر چوگانی

ما شدستیم گوی میدانی

ما در این دور مست و بی‌خبریم

سر این دور را تو می‌دانی

چون به دور و تسلسل انجامد

نکته ابتر بود به ربانی

لیک دور و تسلسل اندر عشق

شرط هر حجتست و برهانی

گوش موشان خانه کی شنود

نعره بلبل گلستانی

چشم پیران کور کی بیند

شیوه شاهدان روحانی

هر کی کورست عشق می‌سازد

بهر او سرمه سپاهانی

هر کی پیرست هم جوان گردد

چون دهد عشق آب حیوانی

جمله یاران ز عشق زنده شدند

تو چنین مانده‌ای چه می‌مانی

خرسواری پیاده شو از خر

خر به میدان نباشد ارزانی

خرسواره چرا شدی شاها

خسروی وز نژاد سلطانی

لایق پشت خر نباشی تو

تو معود به پشت اسپانی

در جنود مجنده بودی

ای که اکنون تو روح انسانی

گفتنی‌ها بگفتمی ای جان

گر نترسیدمی ز ویرانی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.