خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۰۹۸

غزل شمارهٔ ۳۰۹۸

ترش ترش بنشستی بهانه دربستی

که ندهم آبت زیرا که کوزه بشکستی

هزار کوزه زرین به جای آن بدهم

مگیر سخت مرا ز آنچ رفت در مستی

تو را که آب حیاتی چه کم شود کوزه

چه حاجت آید جان و جهان چو تو هستی

بیا که روز عزیزست مجلسی برساز

ولی چو دوش مکن کز میان برون جستی

پریر رفتم سرمست تو به خانه عشق

به خنده گفت بیا کز زحیر وارستی

هزار جان بفزودی اگر دلی بردی

هزار مرهم دادی اگر تنی خستی

چرا نگیرم پایت که تاج سرهایی

چرا نبوسم دستت که صاحب دستی

دلا میی بستان کز خمارها برهی

چنین بتی بپرست ای صنم چو بپرستی

برو دلا به سعادت به سوی عالم دل

به شکر آنک به اقبال و بخت پیوستی

خموش باش اگر چه که جمله سیمبران

به آب زر بنویسند هر چه گفتستی

ضیای حق و امام الهدی حسام الدین

مجیر خلق به بالای روح از این پستی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.