خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۰۹۳

غزل شمارهٔ ۳۰۹۳

نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی

به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی

هزار یوسف زیبا برآید از هر چاه

چو چرخه و رسن حسن را بگردانی

ز بس رونده جانباز جان شدست ارزان

به عهد عشق تو منسوخ شد گران جانی

به پیش عاشق صادق چه جان چه بند تره

دلا ملرز چو برگ ار از این گلستانی

چه داند و چه شناسد نوای بلبل مست

کلاغ بهمنی و لک لک بیابانی

چو اشتهای کریمی به لوت صادق شد

گران نباشد بارانیی به بورانی

نه کمتری تو ز پروانه و حبیب از شمع

وگر کمی ز پر او چه باد پرانی

هزار جان مقدس بهای جان خسیس

همی‌دهد به کرم یار اینت ارزانی

سجود کرد تو را آفتاب وقت غروب

ببرد دولت و پیروزیی به پیشانی

کسی که ذوق پریشانی چنین غم یافت

دگر نگوید یا رب مده پریشانی

سوار باد هوا گشت پشه دل من

کی دید پشه که او می‌کند سلیمانی

خموش باش و چو ماهی در آب رو پنهان

بهل تو دعوت عامان چو ز اهل عمانی

خمش که خوان بنهادند وقت خوردن شد

حریف صرفه برد گر تمام برخوانی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.