خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۰۹۲

غزل شمارهٔ ۳۰۹۲

هزار جان مقدس فدای سلطانی

که دست کفر برو برنبست پالانی

ببرد او به سلامت میان چندین باد

به ظلمت لحد خود چراغ ایمانی

نگین عشق کاسیر ویند دیو و پری

ز دیو تن کی ستاند مگر سلیمانی

کی برشکافت زره بر تن چنین کافر

به غیر شیر حق و ذوالفقار برانی

برای قاعده نی غم به پیش تابوتش

دریده صورت خیرات او گریبانی

خنک کس که دود پیش و پیشکش ببرد

چو بوهریره در انبان عقیق و مرجانی

ز خانه جانب گور و ز گور جانب دوست

لفافه را طربی و جنازه را جانی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.