خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۰۸

غزل شمارهٔ ۳۰۸

خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب

تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب

دامان تو گرفتم و دستم بتافتی

هین دست درکشیدم روی از وفا متاب

گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو

دیو او بود که می‌نکند سوی تو شتاب

یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز

چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب

از خاک بیشتر دل و جان‌های آتشین

مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب

بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او

بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب

وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست

لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب

تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را

و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب

با ساقیان ابر بگوید که برجهید

کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب

گیرم که من نگویم آخر نمی‌رسد

اندر مشام رحمت بوی دل کباب

پس ساقیان ابر همان دم روان شوند

با جره و قنینه و با مشک پرشراب

خاموش و در خراب همی‌جوی گنج عشق

کاین گنج در بهار برویید از خراب

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.