خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۰۴۰

غزل شمارهٔ ۳۰۴۰

چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی

درون روزن عالم چو روز بخت فتادی

هزار سوسن نادر ز روی گل بشکفتی

هزار رسم دل افزا بدان چمن بنهادی

هزار اطلس کحلی بنفشه وار دریدی

که پر و بال مریدی و جان جان مرادی

در آن زمان که به خوبی کلاه عقل ربایی

نه عقل پره کاه‌ست و تو به لطف چو بادی

چه عقل دارد آن گل که پیش باد ستیزد

نه از نسیم ویستش جمال و نیک نهادی

میی که کف تو بخشد دو صد خمار به ارزد

چگونه گیج نگردد سر وجود ز شادی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.