خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۰۳۱

غزل شمارهٔ ۳۰۳۱

خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی

جان پرانوار همچنانک تو دیدی

از چمن یار صد روان مقدس

در گل و گلزار همچنانک تو دیدی

هر کی دلی داشت زین هوس تو ببینش

بی دل و بی‌کار همچنانک تو دیدی

هر نظری کو بدید روی تو را گشت

خواجه اسرار همچنانک تو دیدی

صورت منصور دانک بود بهانه

برشده بر دار همچنانک تو دیدی

هست بر اومید گلستان تو جان‌ها

ساخته با خار همچنانک تو دیدی

عشق چو طاووس چون پرید شود دل

خانه پرمار همچنانک تو دیدی

عشق گزین عشق بی‌حیات خوش عشق

عمر بود بار همچنانک تو دیدی

در دل عشاق فخر و ملک دو عالم

ننگ بود عار همچنانک تو دیدی

عشق خداوند شمس دین که به تبریز

جان کند ایثار همچنانک تو دیدی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.