خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۳۰۱۶

غزل شمارهٔ ۳۰۱۶

بازرهان خلق را از سر و از سرکشی

ای که درون دلی چند ز دل درکشی

ای دل دل جان جان آمد هنگام آن

زنده کنی مرده را جانب محشر کشی

پیرهن یوسفی هدیه فرستی به ما

تا بدرد آفتاب پیرهن زرکشی

نیزه کشی بردری تو کمر کوه را

چونک ز دریای غیب آیی و لشکر کشی

خاک در فقر را سرمه کش دل کنی

چارق درویش را بر سر سنجر کشی

سینه تاریک را گلشن جنت کنی

تشنه دلان را سوار جانب کوثر کشی

در شکم ماهیی حجره یونس کنی

یوسف صدیق را از بن چه برکشی

نفس شکم خواره را روزه مریم دهی

تا سوی بهرام عشق مرکب لاغر کشی

از غزل و شعر و بیت توبه دهی طبع را

تا دل و جان را به غیب بی‌دم و دفتر کشی

سنبله آتشین رسته کنی بر فلک

زهره مه روی را گوشه چادر کشی

مفخر تبریزیان شمس حق ای وای من

گر تو مرا سوی خویش یک دم کمتر کشی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.