خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۹۸۰

غزل شمارهٔ ۲۹۸۰

آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی

اندر جهان مرده درآیی و جان شوی

اندر دو چشم کور درآیی نظر دهی

و اندر دهان گنگ درآیی زبان شوی

در دیو زشت درروی و یوسفش کنی

و اندر نهاد گرگ درآیی شبان شوی

هر روز سر برآری از چارطاق نو

چون رو بدان کنند از آن جا نهان شوی

گاهی چو بوی گل مدد مغزها شوی

گاهی انیس دیده شوی گلستان شوی

فرزین کژروی و رخ راست رو شها

در لعب کس نداند تا خود چه سان شوی

رو رو ورق بگردان ای عشق بی‌نشان

بر یک ورق قرار نمایی نشان شوی

در عدل دوست محو شو ای دل به وقت غم

هم محو لطف او شو چون شادمان شوی

آبی که محو کل شد او نیز کل شود

هم تو صفات پاک شوی گر چنان شوی

آن بانگ چنگ را چو هوا هر طرف بری

و آن سوز قهر را تو گوا چون دخان شوی

ای عشق این همه بشوی و تو پاک از این

بی صورتی چو خشم اگر چه سنان شوی

این دم خموش کرده‌ای و من خمش کنم

آنگه بیان کنم که تو نطق و بیان شوی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.