خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۹۶

غزل شمارهٔ ۲۹۶

مخسب ای یار مهمان دار امشب

که تو روحی و ما بیمار امشب

برون کن خواب را از چشم اسرار

که تا پیدا شود اسرار امشب

اگر تو مشترییی گرد مه گرد

بگرد گنبد دوار امشب

شکار نسر طایر را به گردون

چو جان جعفری طیار امشب

تو را حق داد صیقل تا زدایی

ز هجر ازرق زنگار امشب

بحمدالله که خلقان جمله خفتند

و من بر خالقم بر کار امشب

زهی کر و فر و اقبال بیدار

که حق بیدار و ما بیدار امشب

اگر چشمم بخسبد تا سحرگه

ز چشم خود شوم بیزار امشب

اگر بازار خالی شد تو بنگر

به راه کهکشان بازار امشب

شب ما روز آن استارگان‌ست

که درتابید در دیدار امشب

اسد بر ثور برتازد به جمله

عطارد برنهد دستار امشب

زحل پنهان بکارد تخم فتنه

بریزد مشتری دینار امشب

خمش کردم زبان بستم ولیکن

منم گویای بی‌گفتار امشب

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.