خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۹۵۳

غزل شمارهٔ ۲۹۵۳

بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری

داوود روزگاری با نغمه زبوری

یا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتی

یعقوب را نپرسی چونی از این صبوری

بازآمد آن قیامت با فتنه و ملامت

گفتم که آفتابی یا نور نور نوری

ای آسمان برین دم گردان و بی‌قراری

وی خاک هم در این غم خاموش و در حضوری

ای دلبر پریرین وی فتنه تو شیرین

دل نام تو نگوید از غایت غیوری

خورشید چون برآید خود را چرا نماید

با آفتاب رویت از جاهلی و کوری

بازآمد آن سلیمان بر تخت پادشاهی

جان را نثار او کن آخر نه کم ز موری

در پرده چون نشستی رسوا چرا نگشتی

این نیست از ستیری این نیست از ستوری

تره فروش کویش این عقل را نگیرد

تو بر سرش نهادی بنگر چه دور دوری

بازآمده‌ست بازی صیاد هر نیازی

ای بوم اگر نه شومی از وی چرا نفوری

بازآمد آن تجلی از بارگاه اعلا

ای روح نعره می زن موسی و کوه طوری

بازآمدی به خانه‌ای قبله زمانه

والله صلاح دینی پیوسته در ظهوری

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.