خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۹۱۸

غزل شمارهٔ ۲۹۱۸

می‌زنم حلقه در هر خانه‌ای

هست در کوی شما دیوانه‌ای

مرغ جان دیوانه آن دام شد

دام عشق دلبری دردانه‌ای

عقل‌ها نعره زنان کآخر کجاست

در جنون دریادلی مردانه‌ای

ای خدا مجنون آن لیلی کجاست

تا به گوشش دردمیم افسانه‌ای

ز آنک گوش عقل نامحرم بود

از فسون عاشقان بیگانه‌ای

سلسله زلفی که جان مجنون او است

میل دارد با شکسته شانه‌ای

شهر ما پرفتنه و پرشور شد

الغیاث از فتنه فتانه‌ای

زوتر ای قفال مفتاحی بساز

کز فرج باشد ورا دندانه‌ای

هین خمش کن کژ مرو فرزین نه‌ای

کی چو فرزین کژ رود فرزانه‌ای

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.