خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۹۰۹

غزل شمارهٔ ۲۹۰۹

هست امروز آنچ می‌باید بلی

هست نقل و باده بی‌حد بلی

هست ای ساقی خوب از بامداد

کان شیرینی بنامیزد بلی

آفتاب امروز گشته‌ست از پگاه

ساقی صد زهره و فرقد بلی

شد عطارد مست و اشکسته قلم

لوح شست از هوز و ابجد بلی

مطرب ناهید بربط می‌نواخت

هر چه می‌گفت آن چنان آمد بلی

دفتر عشقش چو برخواند خرد

پرشکر گردد دل کاغذ بلی

گشت حاصل آرزوی دل نعم

گشت هر سعدی کنون اسعد بلی

چونک سلطان ملاحت داد داد

داد بستانیم از هر دد بلی

بس کنم کاین قصه‌ای بی‌منتهاست

کز سخن دیگر سخن زاید بلی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.