خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۸۴۳

غزل شمارهٔ ۲۸۴۳

هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی

به خدا به هیچ خانه تو چنین چراغ دیدی

نه ز بادها بمیرد نه ز نم کمی پذیرد

نه ز روزگار گیرد کهنی و یا قدیدی

هله آسمان عالی ز تو خوش همه حوالی

سفری دراز کردی به مسافران رسیدی

تو بگو وگر نگویی به خدا که من بگویم

که چرا ستارگان را سوی کهکشان کشیدی

سخنی ز نسر طایر طلبیدم از ضمایر

که عجب در آن چمن‌ها که ملک بود پریدی

بزد آه سرد و گفتا که بر آن در است قفلی

که بجز عنایت شه نکند برو کلیدی

چو فغان او شنیدم سوی عشق بنگریدم

که چو نیستت سر او دل او چرا خلیدی

به جواب گفت عشقم که مکن تو باور او را

که درونه گنج دارد تو چه مکر او خریدی

چو شنیدم این بگفتم تو عجبتری و یا او

که هزار جوحی این جا نکند بجز مریدی

هله عشق عاشقان را و مسافران جان را

خوش و نوش و شادمان کن که هزار روز عیدی

تو چو یوسف جمالی که ز ناز لاابالی

به درآمدی و حالی کف عاشقان گزیدی

خمش ار چه داد داری طرب و گشاد داری

به چنین گشاد گویی که روان بایزیدی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.