خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۷۶۷

غزل شمارهٔ ۲۷۶۷

گر یار لطیف و باوفایی

ور از دل و جان از آن مایی

خواهم که در این میان درآیی

ای ماه بگو که کی برآیی

چون صورت جان لطیف کاری

از حلقه چرا تو برکناری

وز یارک خود دریغ داری

ای ماه بگو که کی برآیی

برخیز که ما و تو چو جانیم

وز رازک همدگر بدانیم

آخر نه من و تو یارکانیم

ای ماه بگو که کی برآیی

دریاب که بر در خداییم

آخر بنگر که ما کجاییم

تا رقص کنان ز در درآییم

ای ماه بگو که کی برآیی

ای جان و جهان چرا چنینی

چون یارک خویش را نبینی

در گوشه روی ترش نشینی

ای ماه بگو که کی برآیی

چونی تو و آن دل لطیفت

و آن صورت و قامت ظریفت

خواهم که شوم شبی حریفت

ای ماه بگو که کی برآیی

در جمله عالم الهی

وز دامن ماه تا به ماهی

آن شد که تو گویی و بخواهی

ای ماه بگو که کی برآیی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.