خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۷۲۷

غزل شمارهٔ ۲۷۲۷

گر وسوسه ره دهی به گوشی

افسرده شوی بدان ز جوشی

آن گرمی چشم را که داری

نیش زهر است و شکل نوشی

انبار نعیم را زیان چیست

گر خشم گرفت کورموشی

آخر چه زیان اگر بیفتد

یک دو مگس از شکرفروشی

مر ناقه شیر را چه نقصان

گر دیگ شکست شیردوشی

شب بود و زمانه خفته بودند

در هیچ سری نبود هوشی

آن شاه ز روی لطف برداشت

سرنای و در او بزد خروشی

در خون خودی اگر بمانی

زین پس زان رو به روی پوشی

ماییم ز عشق شمس تبریز

هم ناطق عشق هم خموشی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.