خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۷۱۹

غزل شمارهٔ ۲۷۱۹

مگر تو یوسفان را دلستانی

مگر تو رشک ماه آسمانی

مها از بس عزیزی و لطیفی

غریب این جهان و آن جهانی

روان‌هایی که روز تو شنیدند

به طمع تو گرفته شب گرانی

ز شب رفتن ز چالاکی چه آید

چو ذوالعرشت کند می پاسبانی

منم آن کز دم عیسی بمردم

مرا کشته‌ست آب زندگانی

چنین مرگی که مردم زنده گردم

گرت بینم ایا فخر الزمانی

دلم از هجر تو خون گشت لیکن

از آن خون رست صورت‌های جانی

ز درد تو رواق صاف جوشید

ز درد خم‌های خسروانی

خداوندی است شمس الدین تبریز

که او را نیست در آفاق ثانی

برید آفرینش در دو عالم

نیاورده‌ست چون او ارمغانی

هزاران جان نثار جان او باد

که تا گردند جان‌ها جاودانی

دریغا لفظ‌ها بودی نوآیین

کز این الفاظ ناقص شد معانی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.