خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۷۱۳

غزل شمارهٔ ۲۷۱۳

چنان گشتم ز مستی و خرابی

که خاکی را نمی‌دانم ز آبی

در این خانه نمی‌یابم کسی را

تو هشیاری بیا باشد بیابی

همین دانم که مجلس از تو برپاست

نمی‌دانم شرابی یا کبابی

به باطن جان جان جان جانی

به ظاهر آفتاب آفتابی

از آن رو خوش فسونی که مسیحی

از آن رو دیوسوزی که شهابی

مرا خوش خوی کن زیرا شرابی

مرا خوش بوی کن زیرا گلابی

صبایی که بخندانی چمن را

اگر چه تشنگان را تو عذابی

بیا مستان بی‌حد بین به بازار

اگر تو محتسب در احتسابی

چو نان خواهان گهی اندر سؤالی

چو رنجوران گهی اندر جوابی

مثال برق کوته خنده تو

از آن محبوس ظلمات سحابی

درآ در مجلس سلطان باقی

ببین گردان جفان کالجوابی

تو خوش لعلی ولیکن زیر کانی

تو بس خوبی ولیکن در نقابی

به سوی شه پری باز سپیدی

وگر پری به گورستان غرابی

جوان بختا بزن دستی و می‌گو

شبابی یا شبابی یا شبابی

مگو با کس سخن ور سخت گیرد

بگو والله اعلم بالصواب

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.