خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۶۸۴

غزل شمارهٔ ۲۶۸۴

شنودم من که چاکر را ستودی

کی باشم من تو لطف خود نمودی

تو کان لعل و جان کهربایی

به رحمت برگ کاهی را ربودی

یکی آهن بدم بی‌قدر و قیمت

توام آیینه ای کردی زدودی

ز طوفان فناام واخریدی

که هم نوحی و هم کشتی جودی

دلا گر سوختی چون عود بوده

وگر خامی بسوز اکنون که عودی

به زیر سایه اقبال خفتم

برون پنج حس راهم گشودی

بدان ره بی‌پر و بی‌پا و بی‌سر

به شرق و غرب شاید شد به زودی

در آن ره نیست خار اختیاری

نه ترسایی است آن جا نه جهودی

برون از خطه چرخ کبودش

رهیده جان ز کوری و کبودی

چه می‌گریی بر خندندگان رو

چه می‌پایی همان جا رو که بودی

از این شهدی که صد گون نیش دارد

بجز دنبل ببین چیزی فزودی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.