خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۶۷۲

غزل شمارهٔ ۲۶۷۲

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی

در این مه چون در دوزخ ببندی

هزاران در ز جنت برگشایی

نخواهد ماند این یخ زود بفروش

بیاموز از خدا این کدخدایی

برون کن خرقه کان زین چار رقعه‌ست

ترابی آتشی آبی هوایی

برهنه کن تو جزو جان و بنما

ز خرقه گر به کل بیرون نیایی

بیامد جان که عذر عشق خواهد

که عفوم کن که جان عذرهایی

در این مه عذر ما بپذیر ای عشق

خطا کردیم ای ترک خطایی

به خنده گوید او دستت گرفتم

که می‌دانم که بس بی‌دست و پایی

تو را پرهیز فرمودم طبیبم

که تو رنجور این خوف و رجایی

بکن پرهیز تا شربت بسازم

که تا دور ابد باخود نیایی

خمش کردم که شرحش عشق گوید

که گفت او است جان را جان فزایی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.