خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۶۴۳

غزل شمارهٔ ۲۶۴۳

ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی

تو جان و جهانی تو و بیمار چرایی

گلزار چو رنگ از صدقات تو ببردند

گلزار بده زان رخ و پرخار چرایی

الحق تو نگفتی و دم باده او گفت

ای خواجه منصور تو بر دار چرایی

در غار فتم چون دل و دلدار حریفند

دلدار چو شد ای دل در غار چرایی

آن شاه نشد لیک پی چشم بد این گو

گر شاه بشد مخزن اسرار چرایی

گر بیخ دلت نیست در آن آب حیاتش

ای باغ چنین تازه و پربار چرایی

گر راه نبرده‌ست دلت جانب گلزار

خوش بو و شکرخنده و دلدار چرایی

گر دیو زند طعنه که خود نیست سلیمان

ای دیو اگر نیست تو در کار چرایی

بر چشمه دل گر نه پری خانه حسن است

ای جان سراسیمه پری دار چرایی

ای مریم جان گر تو نه‌ای حامل عیسی

زان زلف چلیپا پی زنار چرایی

گر از می شمس الحق تبریز نه مستی

پس معتکف خانه خمار چرایی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.