خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۵۶۶

غزل شمارهٔ ۲۵۶۶

آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی

گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی

تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی

از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی

آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد

تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی

ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله

چون روی بدو آری مه روی جهان گردی

حبیب است در او پنهان کان ناید در دندان

نی تری و نی خشکی نی گرمی و نی سردی

زان حب کم از حبه آیی بر آن قبه

کان مسکن عیسی شد و آن حبه بدان خردی

شد محرز و شد محرز از داد تو هر عاجز

لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی

گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان

صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی

از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی

غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی

خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت

ترک گروان برگو تو زان گروان فردی

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.