خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۴۹۰

غزل شمارهٔ ۲۴۹۰

ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری

در سر مست من فکن جام شراب احمری

بحر کرم تویی مرا از کف خود بده نوا

باغ ارم تویی مها بر بر من بزن بری

ای به زمین ز آسمان آمده چون فرشته‌ای

وی ز خطاب اشربوا مغز مرا پیمبری

بزم درآ و می بده رسم بهار نو بنه

ای رخ تو چو گلشنی وی قد تو صنوبری

گر چه به بتکده دلم هر نفسی است صورتی

نیست و نباشد و نبد چون رخ تو مصوری

می چو دود بر این سرم بسکلد از تو لنگرم

چهره زرد چون زرم سرخ شود چو آذری

بحر کرم چه کم شود گر بخورند جرعه‌ای

فضل خدا چه کم شود گر برسد به کافری

این دل بی‌قرار را از قدحی قرار ده

وین صدف وجود را بخش صفای گوهری

یا برهان ز فکرتم یا برسان به فطرتم

یا به تراش نردبان باز کن از فلک دری

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.