خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۴۶

غزل شمارهٔ ۲۴۶

صد دهل می‌زنند در دل ما

بانگ آن بشنویم ما فردا

پنبه در گوش و موی در چشمست

غم فردا و وسوسه سودا

آتش عشق زن در این پنبه

همچو حلاج و همچو اهل صفا

آتش و پنبه را چه می‌داری

این دو ضدند و ضد نکرد بقا

چون ملاقات عشق نزدیکست

خوش لقا شو برای روز لقا

مرگ ما شادی و ملاقاتست

گر تو را ماتمست رو زین جا

چونک زندان ماست این دنیا

عیش باشد خراب زندان‌ها

آنک زندان او چنین خوش بود

چون بود مجلس جهان آرا

تو وفا را مجو در این زندان

که در این جا وفا نکرد وفا

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.