خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۴۱۱

غزل شمارهٔ ۲۴۱۱

دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده

زهی مبارک و زیبا به فال در دیده

به بوی وصل دو دیده خراب و مست شده‌ست

چگونه باشد یا رب وصال در دیده

چو دیده بیشه آن شیرمست من باشد

چه زهره دارد گرگ و شکال در دیده

دو دیده را بگشا نور ذوالجلال ببین

ز فر دولت آن خوش خصال در دیده

چو چتر و سنجق آن رشک صد سلیمان دید

گشاد هدهد جان پر و بال در دیده

چو آفتاب جمالش بدیده‌ها درتافت

چه شعله‌هاست ز نور جلال در دیده

چو عقل عقل قنق شد درون خرگه جسم

عقول هیچ ندارد مجال در دیده

دو دیده مست شد از جان صدر شمس الدین

چه باده‌هاست از او مال مال در دیده

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.