خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۴۰۴

غزل شمارهٔ ۲۴۰۴

ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره

تا چه زند زهره از آینه و جندره

پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق

ریخته گلگونه‌اش یاوه شده قنجره

پنجره‌ای شد سماع سوی گلستان تو

گوش و دل عاشقان بر سر این پنجره

آه که این پنجره هست حجابی عظیم

رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره

از شکرینی که هست بهر بخاییدنش

لب همه دندان شده‌ست بر مثل دستره

دست دل خویش را دیدم در خمره‌ای

گفتم خواجه حکیم چیست در این خنبره

گفت شراب کسی کو همگی چرخ را

با همه دولاب جان می نخرد یک تره

کره گردون تند پیشش پالانیی

بر سر میدان او جان خر باتوبره

ای شه فارغ از آن باشد در لشکرت

نصرت بر میمنه دولت بر میسره

ای که ز تبریز تو عید جهان شمس دین

هین که رسید آفتاب جانب برج بره

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.