خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۳۸۱

غزل شمارهٔ ۲۳۸۱

عشق بین با عاشقان آمیخته

روح بین با خاکدان آمیخته

چند بینی این و آن و نیک و بد

بنگر آخر این و آن آمیخته

چند گویی بی‌نشان و بانشان

بی‌نشان بین با نشان آمیخته

چند گویی این جهان و آن جهان

آن جهان بین وین جهان آمیخته

دل چو شاه آمد زبان چون ترجمان

شاه بین با ترجمان آمیخته

اندرآمیزید زیرا بهر ماست

این زمین با آسمان آمیخته

آب و آتش بین و خاک و باد را

دشمنان چون دوستان آمیخته

گرگ و میش و شیر و آهو چار ضد

از نهیب قهرمان آمیخته

آن چنان شاهی نگر کز لطف او

خار و گل در گلستان آمیخته

آن چنان ابری نگر کز فیض او

آب چندین ناودان آمیخته

اتحاد اندر اثر بین و بدان

نوبهار و مهرگان آمیخته

گر چه کژبازند و ضدانند لیک

همچو تیرند و کمان آمیخته

قند خا خاموش باش و حیف دان

قند و پند اندر دهان آمیخته

شمس تبریزی همی‌روید ز دل

کس نباشد آن چنان آمیخته

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.