خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۳۶۶

غزل شمارهٔ ۲۳۶۶

ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته

گوهر جان همچو موسی روی دریا کوفته

زیر این هفت آسیا هستی ما را خوش بکوب

روشنایی کی فزاید سرمه ناکوفته

عاشقان با عاقلان اندرنیامیزد از آنک

درنیامیزد کسی ناکوفته با کوفته

عاقلان از مور مرده درکشند از احتیاط

عاشقان از لاابالی اژدها را کوفته

مردم چشم از خیالت چون شود پی کوب عشق

فرق‌ها پیدا شود از کوفته تا کوفته

از شکار تو به بیشه جان شیران خون شده

در هوای قاف قربت پر عنقا کوفته

عشق چون خورشید دامن گستریده بر زمین

عاشقان چون اخترانش راه بالا کوفته

لا چو لالایان زده بر عاشقانش دست رد

غیرت الا شده بر مغز لالا کوفته

حاجیان راه جان خسته نگردند از نشاط

اشترانشان زیر بار از راه اعضا کوفته

ساربان این غزل گو تا ز بعد خستگی

اشتران را مست بینی راه بطحا کوفته

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.