خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۳۱۷

غزل شمارهٔ ۲۳۱۷

ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده

جان من و جان تو در اصل یکی بوده

در خانه نقشینی دیدم صنم چینی

خون خواره صد آدم جان ملکی بوده

صد ماه یقینم شد اندر دل شب پنهان

صد نور یقین دیدم مشتاق شکی بوده

گفتم به ایاز ای حر محمود شدی آخر

در شاه چه جا کردی ای آیبکی بوده

ای سگ که ز اصحابی در کهف تو در خوابی

چون شیر خدا گشتی اول سگکی بوده

ای ماهی در آتش تو جانب دریا کش

ای پیشتر از عالم در وی سمکی بوده

شمس الحق تبریزم همرنگ تو می‌خیزم

من مرده تو گرد من بحر نمکی بوده

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.