خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۳۱۶

غزل شمارهٔ ۲۳۱۶

امروز بت خندان می‌بخش کند خنده

عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده

پیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دم

می‌جوشد و می‌روید از عین حسد خنده

در من بنگر ای جان تا هر دو سلف خندیم

کان خنده بی‌پایان آورد مدد خنده

بربسته و بررسته غرقند در این رسته

تا با همگان باشد از عین ابد خنده

تا چند نهان خندم پنهان نکنم زین پس

هر چند نهان دارم از من بجهد خنده

ور تو پنهان داری ناموس تو من دانم

کاندر سر هر مویت درجست دو صد خنده

هر ذره که می‌پوید بی‌خنده نمی‌روید

از نیست سوی هستی ما را کی کشد خنده

خنده پدر و مادر در چرخ درآوردت

بنمود به هر طورت الطاف احد خنده

آن دم که دهان خندد در خنده جان بنگر

کان خنده بی‌دندان در لب بنهد خنده

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.