خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۲۹

غزل شمارهٔ ۲۲۹

شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا

چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را

شراب آن گل است و خمار حصه خار

شناسد او همه را و سزا دهد به سزا

شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد

که هست جا و مقام شکر دل حلوا

تو را چو نوحه گری داد نوحه‌ای می‌کن

مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا

شکر شکر چه بخندد به روی من دلدار

به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا

اگر بدست ترش شکری تو از من نیز

طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا

وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز

بگریم و بکنم نوحه‌ای چو آن گل‌ها

حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی

ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا

بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن

که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.