خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۲۲۸

غزل شمارهٔ ۲۲۲۸

جان ما را هر نفس بستان نو

گوش ما را هر نفس دستان نو

ماهیانیم اندر آن دریا که هست

روز روزش گوهر و مرجان نو

تا فسون هیچ کس را نشنوی

این جهان کهنه را برهان نو

عیش ما نقد است وآنگه نقد نو

ذات ما کان است وآنگه کان نو

این شکر خور این شکر کز ذوق او

می‌دهد اندر دهان دندان نو

جمله جان شو ار کسی پرسد تو را

تو کیی گو هر زمانی جان نو

من زمین را لقمه‌ام لیکن زمین

رویدش زین لقمه صد لقمان نو

زرد گشتی از خزان غمگین مشو

در خزان بین تاب تابستان نو

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.