خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۱۸۴

غزل شمارهٔ ۲۱۸۴

بیا ای رونق گلزار از این سو

از آن شکر یکی قنطار از این سو

یکی بوسه قضاگردان جانت

از آن دو لعل شکربار از این سو

از آن روزن فروکن سر چو مهتاب

وزان گلشن یکی گلزار از این سو

کباب و می از این سو دود از آن سو

درخت خار از آن سو یار از این سو

تعب تن راست لایق راح دل را

منه رنج تن سگسار از این سو

سلیمانا سوی بلقیس بگذر

که آمد هدهد طیار از این سو

به منقارش یکی پرنور نامه

نموده صد هزار اسرار از این سو

مخور تنها که تنها خوش نباشد

یکی ساغر از آن خمار از این سو

بدن تنهاخور آمد روح مؤثر

که جان هدیه کند ایثار از این سو

سقاهم می‌دهد ساغر پیاپی

به تو ای ساقی ابرار از این سو

به هر دو دست گیرش تا نریزی

قدح پر است هین هشدار از این سو

بیا که خرقه‌ها جمله گرو شد

ز تو ای شاه خوش دستار از این سو

برهنه شو ز حرف و بحر در رو

چو بانگ بحر دان گفتار از این سو

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.