خانه | مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شمارهٔ ۲۱۸۲

غزل شمارهٔ ۲۱۸۲

به پیشت نام جان گویم زهی رو

حدیث گلستان گویم زهی رو

تو این جا حاضر و شرمم نباشد

که از حسن بتان گویم زهی رو

بهار و صد بهار از تو خجل شد

من افسانه خزان گویم زهی رو

تو شاهنشاه صد جان و جهانی

من از جان و جهان گویم زهی رو

حدیثت در دهان جان نگنجد

حدیثت از زبان گویم زهی رو

جهان گم گشت و ماهت آشکارا

چنین مه را نهان گویم زهی رو

همه عالم ز نورت لعل در لعل

به پیش تو ز کان گویم زهی رو

ز تو دل‌ها پر از نور یقین است

یقین را از گمان گویم زهی رو

چو خورشید جمالت بر زمین تافت

ز ماه و اختران گویم زهی رو

چو لطف شمس تبریزی ز حد رفت

من از وی گر فغان گویم زهی رو

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.